تهدید ایران برای کشورهای مشرق عربی
نفوذ ایران از طریق عراق و شبهنظامیانش، به سوریهِ اسد امتداد یافت و در لبنان نیز چنان رشد کرد که «حزبالله» پس از سال ۲۰۰۸ حاکم دفاکتوی کشور شد. اکنون نیز مقامات لبنانی و همچنین دولت عراق تلاش میکنند تا از شر شبه نظامیان مسلح خلاص شوند، اما توانایی این کار را ندارند.
ترجمه کامل، دقیق و روان مقاله منتشرشده در روزنامه «الشرق الأوسط» :
چه چیزی برای ایران پس از هدف قرار دادن کشورهای همسایه باقی مانده است؟
ما مدام بحث را میپیچانیم و تغییر میدهیم، اما دوباره به موضوع ایران بازمیگردیم؛ چرا که این کشور همچنان یک تهدید اصلی برای کشورهای مشرق عربی بوده و هست. اخیراً خبرگزاریهای ایران سخنانی از مجتبی خامنهای که [تا پیش از این] کمتر در انظار عمومی ظاهر میشد، نقل کردهاند مبنی بر اینکه او دیگر اجازه نخواهد داد کشورها به سپری برای آمریکا تبدیل شوند!مقصود او از این سخن، قطعاً کشورهای حوزه خلیج [فارس] است؛ کشورهایی که ایران حملات سنگینی با موشک و پهپاد به آنها انجام داد، به این بهانه که پایگاهها و محل استقرار نیروهای آمریکایی را هدف قرار میدهد. این در حالی است که هرگز نشنیدهایم آمریکاییهای حاضر در کشورهای خلیج [فارس] از این حملات آسیبی دیده باشند یا این اقدامات آنها را مجبور به خروج کرده باشد. آمریکاییها از زمان کشف نفت و از طریق شرکتها، بدون نیاز به پایگاه، سلاح و استقرار نظامی در خلیج [فارس] حضور داشتهاند. این کشورهای منطقه بودند که پس از تهدید امنیتشان توسط صدام حسین، برای حفاظت به آنها نیاز پیدا کردند؛ و پس از آن نیز، چندین دهه است که این تهدید، ایرانی بوده و همچنان ادامه دارد! آمریکاییها نیازی به سپر ندارند؛ آنها میتوانند از خود محافظت کنند و از فاصله هزاران مایلی به شما ایرانیها حمله کنند، بدون اینکه نیازی به کشورهای نزدیک به جمهوری ولایت فقیه داشته باشند؛ نظامی که میخواهد «انقلاب را صادر کند»، گویی که در این کار جذابیتی نهفته است!در همان حال که مجتبی کشورهای خلیج [فارس] را تهدید میکرد، محمدباقر قالیباف، عباس عراقچی و رئیس کل بانک مرکزی ایران در قطر بودند تا میانجیگری این کشور را نیز به میانجیگری پاکستان در مذاکرات با ایالات متحده اضافه کنند. این رویکرد (مذاکره و کاهش تنش)، همواره سیاست کشورهای خلیج [فارس] در قبال ایران از دهه نود قرن گذشته بوده است تا از یک سو از آسیبهای آن در امان بمانند و از سوی دیگر، فرصتهای همکاری را ارزیابی کنند. اما ایرانی که پس از جنگ صدام علیه آن کمی آرام شده بود، پس از اشغال عراق توسط ایالات متحده و تقدیم آن به ایران، کاملاً نسبت به محیط پیرامون خود سرکش شد. نفوذ ایران از طریق عراق و شبهنظامیانش، به سوریهِ اسد امتداد یافت و در لبنان نیز چنان رشد کرد که «حزبالله» پس از سال ۲۰۰۸ حاکم دفاکتوی کشور شد. اکنون نیز مقامات لبنانی و همچنین دولت عراق تلاش میکنند تا از شر شبهنظامیان مسلح ایران خلاص شوند، اما توانایی این کار را ندارند!.
چه چیزی برای ایران پس از ماهها جنگ طولانی باقی مانده است؟پس از ضربات سختی که ایران در ازای حملات بزرگش علیه کشورهای خلیج [فارس] (که حتی بیشتر از اسرائیل هدف قرار گرفتند) دریافت کرد، از «دستاوردهای» اصلی آن چه چیزی جز اورانیوم غنیشده و سد کردن تنگه هرمز باقی مانده است؟ پرواضح است که ایران تحت فشار چین (که چینیها با ترامپ بر سر آن توافق کردهاند) مجبور است از هر دو مورد دست بکشد. به این ترتیب، برای این کشورِ آسیبدیده چیزی باقی نمیماند جز پس گرفتن بخشی از پولهای بلوکهشدهاش توسط ایالات متحده؛ و به همین دلیل بود که ایرانیها برای مذاکره راهی قطر شدند.در خارج از محیط عربی، ایران همچنان شبهنظامیان مذهبی خود را در عراق، لبنان و برخی مناطق یمن حفظ کرده است. اما حتی دولت شیعی در عراق نیز دیگر نمیتواند فساد و جنایات این شبهنظامیان را تحمل کند. در لبنان نیز مقامات و دوسوم مردم با این حزب مسلح مخالف هستند. اما فاجعهبارتر این است که لبنان و بهویژه شیعیان آن، به سمت یک ویرانی بزرگ و هولناک از سوی اسرائیل پیش میروند؛ این در حالی است که نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله، بر انجام «آزادسازی سوم» اصرار میورزد و هر روز عقبنشینی میکند، تا جایی که پیشروی اسرائیل نزدیک است به صیدا برسد، و حملات هوایی و پهپادی نیز سراسر لبنان را به آتش کشیده است!ا
به قلم: رضوان السید / نویسنده، اندیشمند و مترجم سعودی لبنانیاصل، و استاد مطالعات اسلامی در دانشگاه لبنان.
جمعه – ۱۲ ذوالحجه ۱۴۴۷ هجری قمری – ۲۹ مه ۲۰۲۶ میلادی