ترس از آزردن رؤیا ، ترس از خط خوردن
خاطرات زنجانی کاملاً روشن است پایبند بودن به رؤیای کلی یا اعتباری که تک تک دست اندرکاران در همراهی با این رؤیا پیدا کردهاند و چه بسا از سر همین اعتبار هم به مقامهای مهمی دست یافتهاند چیزی نیست که بتوان در منظر عمومی از آن دست کشید و خواهان سنجش مجدد امکان تحقق آن شد.
آنتونی ناتینگ، نویسنده انگلیسی زندگینامه ناصر (۱۳۵۳)، در شرح فراز و فرودهای این رهبر افسانهای عرب که مدتها نامش با هیجان و رؤیا همراه بود، تعبیری تأمل برانگیز به کار میبرد. او به طور آشکار و با کنایه از این مهم یاد میکند که ناصر «اسیر اعتبار» خود شده بود؛ ناصری که میخواست کانال سوئز را ملی کند اسرائیل را شکست داده، وحدت عربی را برپا دارد و جهشی به سوی تمدن و سربلندی برای اعراب ایجاد کند. اتفاقاً همین شعارهای ناصر و پایبندی به آنها بود که ناصر را اسیر اعتبار خود و شعارهایش کرد. شاید هیچیک از خواستهای ناصر از نگاه اعراب به خودی خود سرزنش آلود نباشد ولی چیزی که کار را برای او سخت کرد همین قول به انجام تعهداتش بود؛ تعهداتی که میلیونها عرب و فراتر از آن مردم ستمدیده جهان سوم دل نگران تحقق آنها بودند.
نه وضعیت اعراب و تواناییهایشان و نه چگونگی رهبری ناصر نمیتوانست به این فهم دست یابد که این وعدهها دست کم در کوتاه مدت قابلیت تحقق ندارند و البته وعدههای واگذار شده به تاریخی بسیار فراتر از زمانۀ زندگی مردمان هم دیگر چیزی نیستند که همین نزدیکیها در انتظار نشسته باشند.
پیش از ناصر این مصدق بود که در خاورمیانه به «ستیز علیه استعمار پیر» انگلستان برخاست و شعار ملی کردن صنعت نفت را به شعاری ملی تبدیل کرد که حس و نگاه میلیونها ایرانی را در آن متبلور ساخت ولی مصدق هم به تعبیری که از ناتینگ برای ناصر آوردم، اسیر اعتبار و رویای خود شد. به طور مثال پیشنهادی که در سفر آمریکا به او شده بود، میتوانست برای خود مصدق معقول جلوه کند ولی او در این اندیشه بود که چگونه میتواند به ایران برگردد و بگوید تحقق کامل رؤیا بماند برای بعد و بیایید به همین میزان از موفقیت، رضایت بدهیم و خود را برای گامهای بعدی آماده کنیم؟ احتمالاً یکی از تفاوتهای مصدق با رقیب ایرانی خود، قوام، این بود که قوام رؤیاپروری مصدق را نداشت و سیاست و سنجش امکانات را مهمتر از رؤیاپروری مشترک با مردم میدانست ترس از به چالش کشیدن رؤیا، در زمانی که باید به زمان دورتری آن را واگذار کرد، نیازمند هم هنر سیاسی زمامداران است و هم گروههای واسطه با داشتن مرجعیت لازم که بتواند این مهم را به «تودهها» تفهیم کند.
موردی دیگر از «ترس» در سنجش رؤیاها را میتوان در خاطرات روغنی زنجانی، رئیس وقت سازمان برنامه و بودجه (۱۳۸۲) دید. زنجانی حرفهای مهمی را در شکل خاطره آوردهاند: (اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی،به کوشش بهمن احمدی امویی، ۱۳۸۲):
زنجانی در خاطرات خود با صراحتی که کمی برای من تعجبانگیز بود، به مشکلات ناشی از ادامه جنگ و نیاز به تجدید نظر اساسی در این مورد پرداخته بود. زنجانی ابتدا با اشاره به مهندس موسوی، نخست وزیر درباره تغییر سیاستهای جنگی گفت: «فکر میکنم ایشان هم در باطن با من موافق بودند این موضوع مسئلهای است که هنوز برای من حل نشده است (همان: ۱۸۲). وی کمی بعدتر این معما را با اشاره به اعضای هیئت دولت و همین طور نمایندگان مجلس بیشتر شرح میدهد درباره مسئولان عالی رتبه» میگوید:
«تقریباً اگر آنها نسبت به جنگ انتقادهای جدی داشتند اما در جلسات رسمی هیئت دولت وقتی به ادامه جنگ رأی میدادند و با شور صحبت از جنگ به میان میآمد؛ با شوق متفقالقول میشدند که باید جنگ را با شدت ادامه داد و آیههای قرآن و حدیثهای معصومان و شعرهای حماسی را نیز چاشنی سخنان خود میکردند. یک اتاقی در پشت محل برگزاری جلسات هیئت دولت بود که وزرا برای تماس با دفتر یا منازلشان یا رفع خستگی و کشیدن سیگار و نوشیدن چای به آنجا میرفتند. معمولاً وقتی خبر یا گزارشی از وضعیت جنگ ارائه میشد وزرا نظرات واقعیشان را در آن اتاق به خوبی بیان میکردند و به صورت خودمانی مخالف ادامه جنگ بودند اما وقتی دو متری از آن اتاق دور می شدند و وارد محل برگزاری جلسات دولت میشدند بر ضرورت تداوم جنگ سخن میگفتند… البته در مجلس هم همین طور بود».
خاطرات زنجانی کاملاً روشن است پایبند بودن به رؤیای کلی یا اعتباری که تک تک دست اندرکاران در همراهی با این رؤیا پیدا کردهاند و چه بسا از سر همین اعتبار هم به مقامهای مهمی دست یافتهاند چیزی نیست که بتوان در منظر عمومی از آن دست کشید و خواهان سنجش مجدد امکان تحقق آن شد.
زنجانی از خودسانسوری حرف میزند ولی من آن را «ترس» نهفته و نهادینه شده در میان ایرانیان در گذر سالیان و سدههای بسیار میدانم ترس از آزردن رؤیا ترس از خط خوردن.
کشف ذهن( کشف نشانگان ریختار ذهن ایرانی)حاتم قادرینشر مانوش